
بابائی که پول نداره؟
یکی از دوستا می گفت: هر وقت که ماهانه ی ما رو میدن، بیشترشو قسط می دیم و یه کمش می مونه برای خرجیمون، بچه هام هر وقت که حرف پول می زنند، بهشون می گم که من الان پول ندارم، یا پولم کمه، باشه برای بعد.
اینجوری دست به سرشون می کنم و یادشون میره، اونا دیگه یاد گرفتند که ما پولمون همیشه کمه و به همین خاطر هر وقت که حرف خرید چیزی میشه، یکیشون می گه «بابائی که پول نداره»؟
چند روز پیش داشتیم از سفری بر می گشتیم، مادر بزرگ بچه ها به اونا پول داد، اونا رفتند مغازه که پولشون رو خرج کنند، دم مغازه یکیشون گفت: من کلّی خوراکی می خوام بخرم! داداشش بهش گفت: آخه «بابائی که پول نداره»؟ گفت: این پولو مادر بزرگمون داده.
یه روز داداش بزرگه به باباش گفت: بابائی می شه برامون یه ماشین بخری؟ باباش گفت: پسرم! ماشین خیلی گرونه، ما پولشو نداریم که بخریم، گفت: خوب این موتورت رو بفروش و یه کم بزار روش، برامون ماشین بخر که می خوایم بریم خونه ی عزیز و آقا جون این قدر اذیّت نشیم؟ باباش گفت: چرا ماشین بخرم؟ گفتش: آخه بابا موتور دو تا چرخ داره و ماشین چار تا، دیگه از روش نمی افتیم زمین که پاهامون بسوزه.
این حرفش منو یاد اون اتفاقی انداخت که چند ماه پیش براشون پیش اومده بود و همشون کم و بیش سوخته بودند، از همه بیشتر اون دوستم سوخته بود و تا دو ماه درد می کشید. با خودش گفت: این بچه تا کجاشو فکر کرده؟ نیفتیم، نسوزیم.
تو دلش آهی کشید و گفت: خدایا بخاطر دل این بچه ها یه فرجی، یه گشایشی تو زندگیمون ایجاد کن. ما هر جا که می خوایم بریم، باید چار پنج تا ماشین سوار بشیم، اونم با کلّی معطّلی و سختی. چرا باید بعضی خانوما ماشین مدل بالا سوار بشن و ما یه ماشین معمولی هم نداشته باشیم؟ البته خدا خواسته خیلیا ماشین داشته باشند. امّا ما هم دوست داریم دمِ خونمون ماشین سوار بشیم و تو مقصدمون پیاده بشیم.البته هر چی خدا بخواد همون خوبه.
می گفت: دیروز که داشتیم از سفر بر می گشتیم، دمِ دروازه ی قم، بعد از عوارضی داخل خیابان فرعی، یهو ماشینمون فرمونشو به راست چرخوند، به طوری که همه تِکون خوردند و تعجّب کردند، من که وایستاده بودم، شنیدم صدائی اومد، نگو کنار ما یه 206 صندوق دار محکم از پشت به یه نیسان خورده و بلافاصله چپ کرد و چرخاش تو هوا می چرخید.
به بچه ها گفتم کمِ کم دو میلیون خرجش شد، اونوقت بود که یاد این قضیه افتادم که اگه ما هم ماشین داشیم و مثل اون راننده ی 206 گازشو می گرفتیم، شاید این جوری گرفتار می شدیم؛ قربون حکمت خدا برم که هر چی رو به موقع می ده. خدایا اوّل به ما ظرفیت و لیاقت بده، بعد ماشین و...
قرآن میگه: ... خدا انسان را عجول آفریده[1]. همه چیزو الان می خواد، حالا به صلاحش هست یا نه؟ کاری نداره. باز تو جای دیگه قرآن میگه: ... شما از یه چیزی بدتون میاد، در حالی که براتون خوبه و بر عکس، یه چیزی رو می خواید که به خیر و صلاحتون نیست.[2]
http://avto-russia.ru/autos/peugeot/photo/peugeot_206_sedan_1.jpg
[1] - ... وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (11/ اسراء)
[2] - ... وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (216/ بقره)

مصیبت نامه ی کرج
خدا برای همه ی مخلوقات به نوعی شعور قرار داده ولی برای انسان علاوه بر شعور حیوانی، عقل هم قرار داده و اگر از این دو قوه ی خدادادی استفاده کنه، جایگاهش برتر از ملائک می شه[1]، و اگه فقط از شعور استفاده کنه، حیوانی بیش نیست، و اگه از شعورش هم استفاده نکنه، از حیوان هم پَست تر می شه. قرآن می فرماید :«أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»[2] برای روشن شدن قضیه لازمه که خاطره ای براتون بگم.
هنوز از سفر یک روزه ی مشهد بر نگشته بودیم (نزدیک ترمینال مشهد بودیم) که یکی از فامیلای نزدیکمون با خانومم تماس گرفتند که راست بیاین کرج مراسم داریم، اصرار که تو رو خدا شما هم بیاین، منم مخالفت می کردم که ما از مشهد برگشتیم، نباید بریم خونه ی این و اون؛ اما کار ساز نبود و داشت کار به جاهای باریک می کشید که لحظه های آخر با رفتن خانوم به کرج صبح رسیدن به تهران موافقت فرمودیم.
به ترمینال تهران که رسیدیم، من به ایشون گفتم: شما با علی آقا (پسر کوچیکم) برین کرج (با متروی داخل ترمینال) من و محمد هم بریم قم، من کار دارم، محمد هم باید بره مدرسه. تا ما برسیم قم، اونا هم رسیدند کرج.
فردای اون روز من و محمد بعد صبحانه راهیِ کرج شدیم و همین که اتوبوس از قم راه افتاد شنیدم که راننده ی غیر محترمش سی دی ترانه ی زن گذاشته و چند دقیقه ای بی توجه شدم و دیدم کسی چیزی بهشون نمی گه، نارحت شدم و بلند شدم بهش تذکر دادم، ناراحت شد، شاگردش گفت: عقب صندلی خالی هست، برین عقب. منم رفتم اونجا و با صدای موتور اتوبوس آرام گرفتم. تا کرج کسی دَم نزد (این همه مردم بی غیرت و بی دین اونم از قم سوار شدند؟)
ماشین اوائل شهریار منحرف شد و ما رو وسط راه پیاده کرد، با یه ماشین راهیِ وسط شهریار شدیم، اونم ترانه ی زن گذاشته بود ولی صداشو خیلی کم کرده بود، رفتیم و سوار ماشین سوم از شهریار به سمت کرج شدیم، این آقا نوار افتخاری گذاشته بود و صداشو بلند کرده بود، هی آهنگش رو عوش می کرد و روی اعصاب ما می رفت، ترسیدم چیزی بگم این آهنگ رو برداره و یه ترانه جاش بزاره.
پرسید کرایه کرج چنده؟ گفتم روی تاکسی نوشته بود 500 تومن، گفت: تاکسی چیا دروغ میگن. یکی گفت: 600 تا 700 تومنه، من که پونصدی داده بودم، 200 تومن دیگه از من خواست و دادم. رسیدیم متروی کرج که گفت: 200 تومن دیگه بدین، گفتم: کرایه 500 تومن بود، 700 گرفتی، حالا می گی900 ؟ راهمو گرفتم و رفتم.
شب شد، قرار شد بریم خونه ی اون فامیل(ژیان) برای جشن تولد پسرش که ما هم بخاطر اون از قم به کرج رفته بودیم، هنوز وارد نشده بودیم که دیدیم سی دی ترانه انداختند، هی ما اعتراض کردیم ولی کسی توجه نکرد. صاب خونه رفت بیرون نمی دونم برای چی که از فرصت استفاده کردیم و صدای اونو قطع کردیم، اما چشمتون روز بد نبینه، صاب خونه با دو تا باند و یه دستگاه بزرگ اومدند و بساط گناه (رقص و پایکوبی) رو راه انداختند و من و خانومم دیگه صلاح ندونستیم اونجا بمونیم.
آخه اون همه مرد و زنِ بقول خودشون بزرگ و فهمیده، نمی فهمیدند که با وجود آدمای به اصلاح محترم و تازه از زیارت برگشته و.... دیگه این بساط رو نمی ذارن، ولی کو آدم عاقل. یه ذره شعور تو این جماعت دیده نمی شد،که با ما که از مشهد و قم بخاطر اونا به کرج رفته بودیم، این رفتار رو نکنند که اوّلِ کار مجبور بشیم از مجلسشون بیرون بریم. هیشکی کَکش هم نگزید، تازه ناراحت شدند که چرا فلانی رفت؟ بچّه هاشو کجا برد؟ خانومش کجا رفت؟ چرا برای شیرینی خوردن و باقی مراسم برنگشت؟
اینه که می گم موجودات بی شعور عالم، یعنی اون راننده ها و این میزبانان فاقد شعور، آخه شعور برای تعامل اجتماعی بین مردم قرار داده شده و اگر از اون استفاده نشه، دیگه به اون فرد نمی شه آدم گفت، حیوون هم نمی شه گفت، آخه قرآن فرموده«إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً»[3].
http://www.pic.iran-forum.ir/images/eig36q1judqcnfdca8e.jpg

معایب عزاداریِ آخر صفر
اشتباه نکنید، اصل عزاداریِ آخر صفر بسیار پسندیده است، زیرا در این ایام وجود دو مصیبت عُظمی قطعی است، یکی شهادت پیامبر اعظم(ص) و دیگری شهادت امام رضا(ع) است. این دو مراسم میوه ی عزاداری چهل روزه برای سیدالشهداء است.
عزاداران حسینی در این ایام اجر عزاداری های چهل روزه ی خود را می گیرند، ولی در سه روز آخر ماه صفر، مسائلی پیش می آید که دور از ثواب بوده و بهانه دست معاندین ما می دهد که در ادامه ی این مطلب به برخی از آنها اشاره خواهم کرد.
امسال که توفیق زیارت آقا علی بن موسی الرضا(ع) در این ایام به بنده و خانواده ام داده شد و در شهر مشهد حضور داشتم، با چشم خود چیزهائی را دیدیم که جای تأمل داشت و جا دارد مسئولین به آن بیشتر توجه نمایند.
اول) بحث «شهادت امام حسن(ع) » در 28 صفر جزو اخبار ضعیف است و به آن توجه زیادی می شود، در جای خود بحث کردیم که نظر بزرگان و مراجع این است که شهادت آن حضرت هفتم صفر می باشد، البته در مورد عزاداری امام حسن مجتبی(ع) سفارش های زیادی شده، ولی اصرار بر این که شهادت آن حضرت، همزمان با شهادت پیامبر(ص) بوده، صحیح نیست.
دوم) بحث «رحلت پیامبر(ص)» که ما عرض کردیم به فرموده ی امام رضا(ع) هیچ معصومی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته، یعنی همه را کشته و شهید کرده اند. پس این همه اصرار بر این کلمه «رحلت» برای چیست؟ همه می دانند که آن حضرت به زهرِ زنِ یهودیه مسموم شدند و (با شهادت) از دنیا رفتند.
سوم) نحوه ی عزاداری برای امام رضا(ع) در شهر مشهد است که مثل عزاداری روز عاشورا در سایر شهرها است. مملو از معایب و تحریفات که به عنوان نمونه چند مورد را عرض می کنم.
1- استفاده از علامتها و تابلوهای بسیار بزرگ که سد معبر می کند و بیشتر برای تفاخر و ریا است.
2- بکار گیری زیاد طبل های بزرگ و متوسط و دُهل های دسته ای، در هر هیئت که با صداهای گوش خراششان، لرزه بر اندام عابرین و ساکنین خیابان های اطراف حرم می انداخت(از 7 صبح تا 10 شب می زدند)
3- حضور زنان و دخترکان بد حجاب و تماشاچی عزاداران و تماشان متقابل جوانان از آنها.
4- بی توجهی به امر نماز اول وقت، خصوصاً نماز ظهر شهادت که فقط برخی از زائر در نماز شرکت می کردند. امام رضا(ع) فرموده اند: بر شما باد نماز اول وقت. ولی در بین عزادارانی که کیلومترها را با پای پیاده تا مشهد آمده بودند، کمتر به آن توجه می شد. طول دسته های عزاداری تا حرم بیش از دو کیلومتر بود ولی کمتر کسی غم نماز اول وقت داشت، مُدام بر طبل و سنج خود می نواختند و به حرکت خود ادامه می دادند. و این برای عزادارن امام رضا(ع) که با سختی زیاد خود را به مشهد الرضا(ع) رسانده بودند، خوب نبود.
5- مسابقه ی گوش کر کُنی بلندگو ها و طبل های متعدد هر هیئت دیدنی(یا شنیدنی) بود، هر چه که به حرم نزدیک تر می شدند بر شدّت آن افزوده می شد.
6- استفاده از شعرهای بی محتوا و ضعیف و آهنگ های سخیف که از عظمت عزاداری می کاست.
7- سوء استفاده ی مغازه داران، هتل داران و مسافرکش ها از شلوغی مشهد و اضطرار مسافرین و زائرین، و سعی آنها در گوش بریدن و تیغ زدن آن بیچارگان. ما هم گرفتار این قماش گوش بُر شدیم.
حاج آقا ماندگاری در حرم سخنرانی می کرد، می گفت: جوانی به من گفت: حاج آقا من چند سال است با پای پیاده به مشهد می آیم ولی تا بحال دو رکعت نماز نخوانده ام. این بسیار بد است، چه ارزشی دارد؟
جوانی که با من سریع به سمت حرم می رفتیم تا به نماز اول وقت برسیم، گفت: این کار انگلیسی هاست که مشغولشان کرده و از نماز اول وقت غافلند(اول خدا ، بعد امام رضا) بنده هم ضمن تأیید حرف او گفتم: اصل طبل و زنجیر از کارهای انگلیسی ها است که وارد عزاداری ما شده.
بله، این هم یکی دو روز در مشهد بودن همراه با ازدحام جمعیت و شلوغی حرم و.... سختی های زیاد این سفر (البته در کنار لذت زیارت امام رؤوف چیزی نیست) هرگز فراموش نمی شود.

تصادفی با هزاران مصدوم و...
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، یه خدای خوبی نشسته بود. مردم، روزگارشون به خوبی و خوشی می گذشت، تا این که یه دیو زشت و بد ترکیب بنام «ابلیس» اومد که مردم رو دنبال خودش به جاهای بد و خطرناک ببره.
از اونجائی که مردم غرق در نعمتِ خدا بودند، متوجه زشتی و خباثت «ابلیس» نشدند. چند باری جناب «ابلیس» رفت و اومد تا اینکه بیشتر مردم رو به رفتن با خودش راضی کرد. هر دفعه که میومد یه عده ای باهاش هم عقیده می شدند، تا اینکه تقریباً همه ی مردم باهاش همراه شدند و راه افتادند. کجا؟ خودشون هم نمی دونستند. فکر می کردند که جناب «ابلیس» اونا رو به سمت «باغ آرزوها»شون می بره، اما...
اما بزارید از اون «تصادف وحشتناک» هم براتون بگم، وقتی دوستای ابلیس داشتند به سمت «سرزمین آرزوها» حرکت می کردند، تو راه با «لشگر عقل» برخورد شدید کردند که تو این وسط «عشق» و «عقل» به سختی مجروح شدند و تعداد بسیار زیادی از هر دو طرف کشته و زخمی شدند.
تو این تصادف، خانم «بی حیا» با خانم «عفت» محکم به هم خوردند که خانم «بی حیا» و خانم «عفت» به سختی مجروح شدند. از اون طرف آقای«با غیرت» با آقای«بی غیرت» برخورد کردند که همین طور شد و آقای «با غیرت» صدمه دید و باقی همراهای «ابلیس» یا مُردند، یا سخت مجروح شدند.
یه روز که خانم «عفت» با آقای «با غیرت» یه کم حالشون بهتر شده بود، داشتند می رفتند «حرم» حضرت معصومه (س) زیارت، دیدند که چند تا از خانومای «بی حیا» اومدند برن «حرم» خیلی ناراحت شدند، گفتند: اگه اختیار حرم دست ما بود، هیچ کدوم از این خانومای «بی حیا» رو راه نمی دادیم، اما چی کنیم که خانوم حضرت معصومه (س) خیلی بزرگواره. جالب این بود که دست اون خانوما تو دست آقایون «بی غیرت» بود و اصلاً متوجه نبودن.
حالا دو تا روایت براتون بگم که بحثمون یه کم معنوی تر بشه؛ امام باقر (ع) روایت کردند که پیغمبر (ص) فرمودند: بوى بهشت از فاصله پونصد سال راه احساس مىشه، ولى عاقِ پدر و مادر و دیّوث اونو حس نمی کنند. پرسیدند: اى رسول خدا ! دیّوث کیه؟ ایشون فرمودند: کسى که زنش خلاف مىکنه و اون می دونه. [1]
امام صادق(ع) فرمودن: به پدر و مادرتون نیکى کنین تا بچه هاتون به شما نیکى بکنن، نسبت به زنای مردم با عفت و پاکدامن باشین تا نسبت به زنای شما هم با عفت و پاکدامن باشند. [2]
شنیده بودم که زمان مرحوم شیخ بهائی(ره) می خواستند برای حرم امام رضا(ع) سر دری بسازند، آقای شیخ بهائی به معمار گفت: صبر کن من یه دعائی(حرزی) می خوام بیارم تو سر درِ حرم بزارم، بعد ادامه کارتون رو انجام بدین، معمار هم صبر کرد.
همون شب آقا امام رضا(ع) به خواب معمار اومد و فرمود: فردا کارِت رو ادامه بده، کاری به کارِ شیخ بهائی نداشته باش. معمار هم فردا کارش رو ادامه داد، شیخ اومد گفت: آقای معمار مگه من نگفتم صبر کن تا من یه حرزی رو تو سر در کار بزارم؟
معمار گفت: آقا امام رضا(ع) دیشب به خوابم اومد و به من فرمود: معمار، جناب شیخ می خواد یه حرزی رو تو سر درِ حرم من کار بزاره که، اونائی که گناه کارند نتونند وارد حرم من بشند، ولی من نمی خوام گناه کارا رسوا بشند، همه رو با کمال میل می پذیرم.
بله بچه ها، حضرت معصومه(س) هم خواهر اون امام رضاست دیگه، اونم نمی خواد زائراش رسوا بشن. ولی از قدیم گفتند: «درِ دیزی باز بود، «حیا»ی گربه کجا رفت؟» درسته که اونا ما رو تو حرمشون راه میدن، ولی ما نباید به خودمون نگاه کنیم که در چه وضعی هستیم؟ تو زندگیمون بیشتر حرف خدا رو گوش میدیم یا شیطون رو؟ امام زمانمون از ما بیشتر راضیه یا ابلیس؟
ای وای بر ما که هم از خودمون غافلیم و هم از خدامون.

28صفر شهادت یا رحلت پیامبر؟
سال هاست که در تقویم های ما این جمله نقش بسته،«28 صفر روز رحلت پیامبر» و ما همچنان بی تفاوت از کنار آن رد می شویم. در این پست به بررسی این موضوع می پردازیم و منابع تاریخی و روائی آن را تحلیل می کنیم.
این که می گویند رحلت، کم لطفی در حق آن حضرت و از دخل و تصرفات مخالفین است در واقعه ی شهادت پیامبر، آن حضرت چنان می زیست که اگر کسی او را نمی کشت، تا آخر جهان زنده می ماند و سایر معصومین هم چنین بودند.
از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود: آن زن یهودیّه را که در گوشت گوسفند زهر ریخته بود نزد پیغمبر(ص) آوردند، و آن حضرت به او فرمود: چه چیز تو را واداشت که این کار را کردى؟ در پاسخ گفت: با خود گفتم: اگر این مرد پیغمبر است، او را زیان نرساند و اگر پادشاه است، مردم را از او آسوده کردهام، فرمود: رسول خدا(ص) از او گذشت کرد. فرمود: سه چیز است که خدا به مردم مسلمان براى آنها جز عزت نیفزاید: گذشت از کسى که به او ستم کرده، و بخشش به کسى که از او دریغ کرده، و پیوند با کسى که از او بریده است. [1]
هیچ یک از معصومین به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، یکی را مسموم کردند و یکی را باشمشیر کشتند. دشمنان اهلبیت از بنی امیه و بنی عباس در ادامه، حضور اهلبیت(ع) را مانع سلطنت خود می دیدند و در فکر از میان برداشتن آن بزرگواران بودند. روایت بعدی از امالى صدوق به این مسئله اشاره دارد.
ابوصلت هروى گفت از حضرت رضا (علیه السّلام) شنیدم می فرمود: «و اللَّه ما منّا الا مقتول او شهید» بخدا هر یک از ما خانواده یا کشته مىشود (بزهر ستم) یا بشمشیر کین، عرض کردند چه کسى شما را می کشد؟ فرمود: بدترین خلق خدا در عصر خودم بوسیله زهر. بعد مرا در سرزمین خوار و دور افتادهاى دفن می کند، هر که مرا در غربت زیارت کند خداوند براى او پاداش هزار شهید و صد هزار صدیق را و صد هزار حاجى و عمرهگزار و صد هزار مرد جنگجو را می نویسد و با ما محشور مىشود و در درجات عالى بهشت رفیق ما است. [2]
نکته: در مورد شهادت امام حسن مجتبی(ع) در هفتم صفر به این موضوع اشاره کردم و باز تکرار می کنم که به نقل از اکثر مراجع و آیات عظام، روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) روز هفتم صفر است و روز بیست و هشتم احتمال شهادت ضعیف است و لذا به این موضوع نپرداختم.
خدایا بحق خاندان عصمت و طهارت ما را از ارادتمندان حقیقی آن حضرات قرار بده.